محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

401

مناقب مرتضوى ( فارسي )

گشته داعيه دارند كه شبيخون بر سر اهل يثرب آرند . بنابر آن ، نبى آخر الزمان لوايى به ابو بكر عنايت كرده ، سردار جمعى از اصحاب صفه و غيره گردانيده به دفع شر ايشان نامزد فرمود و حال آنكه ايشان در وادى كثير الحجارات و الاشجار كه انحذار بر آن دشوار بود منزل داشتند . ابى بكر آنجا رسيد . چون به يك بار كفار از اطراف و جوانب حمله آوردند ، سپاه اسلام انهزام يافتند . آنگاه آن سرور رايت به عمر بن الخطّاب ارزانى داشته با طايفه‌اى از مسلمانان جهت مدارك آن مهم ارسال داشت . فاروق نيز به طريق صديق بازگرديده . پس عمرو عاص متكفل سرانجام آن امر گشت ؛ او نيز بىآنكه مهم از پيش برد به مدينه بازگرديد . بعد از آن ، آن سرور جهت اسد اللّه الغالب لواى عقد فرموده ، سردار طايفه از سپاه ظفرپناه گردانيد و فرمان داد كه شيخين و عمرو عاص نيز در آن لشكر مرافقت نمايند و از استصواب شاه ولايت‌پناه تجاوز جايز ندارند و خود تا مسجد احزاب مشايعت فرموده در شأن شير يزدان ، بيت : دعاهايى كه بر لب نارسيده * نويد فاستجبناها شنيده بر زبان وحى بيان گذرانيده به جانب وادى الرّمل رخصت نمود . امير المؤمنين شب طى مسافت مىنمود و روز از يك طرف استراحت مىفرمود و چون نزديك مساكن مشركان رسيد ، از طريقى كه منتهى به قسم وادى مىباشد به آهستگى روان شد و به نفس نفيس پيش لشكر مىرفت . عمرو عاص از حركات و سكنات شاه عالى مقام استشمام شمايم فتح و فيروزى نموده ، خواست آن مهم را برهم زند . بنابراين با شيخين گفت : در اين راه از وحوش و ذئاب خطرها است . مصلحت آن است كه از جانب اعلاى وادى بر سر اعداى دين شبيخون بريم . شيخين اين سخن به امير المؤمنين در ميان نهادند به سمع قبول راه نيافت . صديق و فاروق متابعت امير المؤمنين نموده ، گوش به سخن عمرو عاص نكردند و او مضطرب شده ، زبان به تجويف لشكريان بگشود و از متابعت شاه ولايت ايشان را نهى نمود ، ليكن كسى ملتفت به مقال او نشد . امير المؤمنين به مقتضاى راى صوابنماى خود طى مسافت مىنمود و صبح كه به حقيقت مقارن شام خذلان مشركان بود ، ناگاه به سر ايشان رسيده صمصام انتقام در ارباب كفر و ظلام نهاد و آن جماعت ، تاب انوار ذوالفقار حيدر كرار نياورده ، مانند خفاش از پرتو آفتاب فرار نمودند و خورشيد نصرت و ظفر از افق عنايت ملك دادگر طالع گشته ، سورهء « و العاديات » در آن باب نازل شد و حضرت رسالت‌مآب اصحاب را به فتح بشارت داد . چون امير المؤمنين مهام اعداى دين برطبق دلخواه ساخته ، اعلام مراجعت برافراخت و به حوالى مدينه رسيد ، سرور پيغمبران ياران را به استقبال شاه مردان مأمور گردانيده و خود پيش ايشان روان شد . در آن وقت چشم امير المؤمنين چون بر سيّد المرسلين افتاد ، از اسب پياده گشت .